نزاع قدرت در حکومت سلجوقی به روایت سلجوقنامه ظهیرالدین نیشابوری
چكيده
ساختار حکومت سلجوقي (590-431 ق) به لحاظ شركت نهادها و كنشگران مختلف در بستر فعاليتهاي سياسي، شاخصه هايي دارد كه در مقايسه با ديگر حکومتها و سلسله هاي ايراني پس از اسلام در نوع خود بينظير است. سلجوقنامه ظهيرالدين نيشابوري بر خلاف متن موجزش، روايتي عيني و پرمعنا از نحوة شكلگيري و تداوم ساختار قدرت سلجوقي به دست میدهد. توجه مورخ به امرا، به عنوان گروهي مؤثر در تحولات سياسي اين دوره و تلاش نهاد ديوانسالاري به ويژه شخص خواجه نظام الملك در تعديل نيروي ايشان و استفادة مؤثر از آن در جهت استقرار حکومت سلجوقي، مسئله اي است كه كتاب سلجوقنامه با جديت دنبال میكند. اين مقاله با ارائة تعريف از حكومت نظاميان و كاربرد روش تحليلي، از دريچه كتاب سلجوقنامه به واكاوي تقابل ـ تعامل ميان امرا و ديوان سالاران می پردازد. نامنسجم بودن نهاد وزرات و اتحاد امرا در خصوص تصمیمات سیاسی مهم، در نهایت دیوان سالاران را در تبدیل قدرت انحصارگرای نظامیان به قدرتی تمام شمول و متشکل از تمامی نهادهای قدرت ناکام گذاشت.
واژههاي كليدي: حکومت سلجوقي، حكومت نظامي، امرا، ديوان سالاران، خواجه نظام الملك
مقدمه
قدرت، به عنوان امكان تحميل ارادة خود بر ديگران در نهادها و كنشگران مختلف نمود میيابد و بنا بر نوع تقسيم بندي، ساختار ويژه اي از حکومت را به دست میدهد. در حکومت سلجوقي (590-431ق) بنا به حضور نهادها و كنشگران مختلف در عرصة سیاسی و سهم هریک از ایشان در شكل گيري و استقرار آن، ساختار متفاوتي از قدرت سياسي نسبت به دورههاي پيش از آن به وجود آمد.
از آنجا که حکومت سلجوقي خاستگاه نظامي داشته و به واسطة قدرت شمشير امرا و قبايل تركمان سلجوقي به وجود آمده بود، نقش ويژهاي براي نظاميان و امرا به عنوان گروهي مؤثر در مناسبات قدرت قائل بود؛ اين مسئله به ويژه در ارتباط و برخورد نظاميان با نهاد ديوانسالاري بر سر شكل گيري و استقرار قدرت، نمود جدي تري پيدا میكرد. نظاميان و امرا سعي داشتند با پيوستن و ائتلاف در گروههاي رسمي و غيررسمي، همواره دايرة قدرت خود را گسترش داده و از محدود و مقيدشدن خود توسط ديگر نهادهای سیاسی متأخر دورة سلجوقي به ویژه نهاد دیوانسالاری جلوگيري كنند.
نهاد ديوانسالاري كه در ايران پیش از اسلام سابقهای درخشان داشت (محمدی ملایری، صص64-61)، يكي از اركان لازم براي مشروعيت بخشيدن به قدرت سلجوقيان پس از تسلط آنها بر ایران بود. حکومت سلجوقي، به عنوان يك حكومت نظامي كه حاكمان غيربومي، آن را اداره میكردند و فاقد پايگاه اجتماعي در سرزمينهاي زير سلطه اش بود، توانست با بهره گيري از قدرت تدبير و قلم ديوانسالاران ايراني، خود را به ابزار مدنيت مسلح ساخته و به كمك آن، ايجاد ثبات و ادامة حكومت خود را تضمين كند. اين نهاد و در رأس آن، خواجه نظام الملك، سعي داشتند ضمن تعديل و جهت دادن نيروي نظاميان در چارچوبي تعريف شده و كاستن از تندروي هايشان، از قدرت ايشان به طور مؤثر در جهت ايجاد حکومتي متمركز بهره بگيرند.
كتاب سلجوقنامة ظهيرالدين نيشابوري (571-582ق)، به عنوان قديميترين منبع فارسي نوشته شده دربارة حکومت سلجوقيان، مبنای اين مقاله براي بررسی نیروی نظامی و چالش آن با دیگر نهادها در عرصة قدرت است. متن کوتاه این اثر و سایة سنگین آثار ارزشمندی چون راحةالصدور راوندی و یا منابع غنی عربی، از توجه ويژه به این اثر کاسته است. روایت منسجم این اثر از قدرت نظاميان و به تعبير اين كتاب امرا، در ساختار حکومت و به چالش كشيدن قدرت ديگر نهادها، نیازمند بررسی در اثری مستقل است. گرچه در کتاب سلجوقنامه به ديگر نهادها از جمله نهاد خلافت و سلطنت نيز پرداخته شده است، توجه اثر مزبور به امرا و به چالش كشيده شدن قدرت آنها توسط ديوانسالاران، مسئلة قابل تأملي است كه میبايست با دقت مورد بررسي قرار گيرد. ازاينرو، در اين تحقيق تلاش میشود ساختار قدرت سلجوقي تنها در ساية تعامل و رقابت اين دو نهاد قدرتمند واكاوي گردد.
اين مقاله، ضمن بيان تعريفي اجمالي از حكومتهاي وابسته به قدرت نظاميان، به جايگاه امرا در ساختار حکومت سلجوقي و به نقد كشيده شدن قدرت آنها به دستور نهاد ديوانسالاري، به ويژه، خواجه نظام الملك پرداخته و نتايج آن را بررسي مینمايد.
پرسش مطرح در این تحقیق آنست که از منظر كتاب سلجوقنامه، جايگاه نظاميان در حکومت سلجوقي چگونه است و تلاش نهاد ديوانسالاري در تعديل و جهت دادن به قدرت ايشان چه نتايجي در پي دارد؟ مدعای مطرح در مقاله آن است که از منظر كتاب سلجوقنامه، نظاميان نقشي جدي در شكل گيري ساختار حکومت سلجوقي و تحولات آن بر عهده دارند و تلاش نهاد ديوانسالاري به ويژه شخص خواجه نظام الملك در تعديل و جهت دادن به قدرت ايشان به منظور ايجاد حکومتي متمركز در بلندمدت ناكام میماند.
براي انجام اين تحقيق از روش توصيفي ـ تحليلي بهره خواهيم گرفت. بر اين اساس، پس از ارائة تعريفي كوتاه از حكومتهاي نظامي و انواع آن و نیز معرفی کوتاهی از كتاب سلجوقنامه ظهيرالدين نيشاوري، به تحلیل این اثر پرداخته و رقابت امرا و ديوانسالاران به عنوان دو نهاد مؤثر قدرت، بررسي خواهد شد.
پيشينة تحقيق
از آنجايي كه حكومت سلجوقي اساساً يك حكومت نظامي است، در بسياري از تحقيقات انجام شده دربارة اين سلسله به نقش نظاميان نيز پرداخته شده است. از جملة اين آثار میتوان به مطالعات مستشرقاني چون ادموند كليفورد باسورث (1362)، كارلا كلوزنر (1381) و آن لمبتون (1372) و نيز محققان بومي مانند دكتر شهرام يوسفي فر (1386) اشاره كرد. اين آثار، ضمن پرداختن به حكومت سلجوقي، بخشي از تحقيقات خود در مورد حکومت سلجوقي را به امرا و ديوانسالاران اختصاص داده اند. همچنين، داوود اصفهانيان در مقالهاي (1352) به توصيف تشكيلات نظامي سلجوقيان پرداخته است.
جولی میثمی (1391) در کتاب «تاریخنگاری فارسی، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان» به معرفی کوتاهی از کتاب سلجوقنامه ظهیرالدین نیشابوری پرداخته و آن را اساس کار دیگر مورخان، به ویژه راوندی، در خلق اثر ارزشمند خود راحةالصدور، دانسته است. نیز مورتن (2004) در مقدمة خود بر ترجمة انگلیسی کتاب سلجوقنامه ظهیرالدین نیشابوری، و چارلز ملویل (2012) در اثر «تاریخنگاری فارسی»، متن مختصر کتاب سلجوقنامه را دلیل کم توجهی به آن برشمرده اند.
در اين مقاله، تلاش میشود با نگاهی متفاوت به کتاب سلجوقنامه، ضمن بهره گيري از منابع پژوهشي، جايگاه امرا در ساختار حکومت سلجوقي به عنوان يك حكومت برآمده از قدرت نظامي مورد توجه قرار گرفته و براين اساس، نقش ديوانسالاران در ايجاد تحول در ساختار قدرت سياسي و تلاش در جهت تغيير حكومت انحصارگراي نظامی سلجوقي به حكومتی تمامشمول و تمرکز بررسی شود.
درآمد
یکی از روشهای دستیابی به قدرت و تأسیس حکومت، تهاجم نظامي به ديگر كشورها و سرزمينها است. ازآنجاييكه پايگاه اين نوع قدرت نيروي نظامي است، نظاميان ضمن استقرار نيروي خود در قالب نهادها و سازمانهاي منسجم، تلاش میكنند تا با اعمال سياست و دستكم دخالت در امور سياسي، نقشهاي كليدي در تصميم گيريها و سياست گذاريها را بر عهده بگيرند (Jackson and Roseberg, p.35).
حكومتهاي نظامي براي ايجاد استقرار در جامعه و نهادينه کردن قدرت، ناگزير از همكاري با نهادهاي مدني و ديوانسالاري هستند. ازاينرو، به تدريج بخشهايي از قدرت خود را به ديوانسالاران تفويض كرده، ضمن تقسيم قدرت با ايشان، از نيروي تدبير و قلم اين نهادها بهره میگيرند.
نهاد ديوانسالاري، به عنوان يكي از اركان مهم مدني، داراي نوعي مشروعيت سنتي و ديرپاست كه بر خشونتها و آشوبهاي نظاميان در جامعه پايان داده و نيروي ايشان را به سمت ايجاد ثبات در جامعه هدایت میکند. اقدامات ديوانسالاران در ايجاد ثبات در جامعه و نظم بخشيدن به امور كشور، واكنش نظاميان را درپي دارد (هرسیچ، ص5). حكومتهاي نظامي، گرچه از ديوانسالاران و سياستمداران در ادارة امور كشور و استقرار قدرت خود بهره میگيرند، تلاش میكنند تا آنجا كه ممكن است نقش آنها را به حداقل رسانده و ايشان را تحت سيطره خود نگاه دارند.(Roberston,p. 117)
حكومتهاي نظامي را میتوان به دو گروه كلي تقسيم كرد: نخست، شمولگرا (Inclusionary Military Regime) و دوم، انحصارگرا(Exclusionary Military Regime). در نوع اول، رهبران نظامي پس از دستيابي به قدرت درصدد جلب حمايت سياستمداران و ديوانسالاران برمی آیند تا بدينوسيله براي خود مشروعيت جديدي به دست آورند.
ازاين رو، مجهزكردن قدرت نظامی به نوع جدیدي از مشروعيت كه به لحاظ مدني قابليت پذيرش و استمرار بيشتري داشته باشد، نقطه عطفي در روابط حكومتهای نظامی با ديوانسالاران است. ماکس وبر از این نوع مشروعیت با عنوان مشروعيت سنتي یاد میکند که بر اساس تعدیل قدرت نظامی و توجه به نظامهاي سنتی موجود در جامعه از جمله نهاد دیوانسالاری تبلور میيابد. در اينگونه نظامها، سلاطین و فرماندهان با پیوند خود به نظام دیوانسالاری و قواعد سنتي موجود در جامعه، برای خود مشروعیتی جدا از قدرت نظامی تعریف میکنند (ماکس وبر، ص264؛ زارع، ص44).
در حكومتهاي نظامي انحصارگرا، نظاميان ضمن حفظ قدرت در دست خود، زمينة مشاركت براي ديوانسالاران و غير نظاميان را محدود میكنند. اين دسته از حكومتها با وجود داشتن قدرت نظامي، فاقد مشروعيتهاي مدني و مردمي هستند و بيشتر با تكيه بر قدرت شمشير، ادامة حكومت خود را تضمين میكنند (Huntington, p.82, Hauge and et.al, p. 240). بدينترتيب، حكومتهاي نظامي بهندرت ماهيت خود را تغيير داده، همواره در مقابل شاخصه هاي نظام مدنيت مقاومت نشان میدهند.
سلجوقنامه
براي بررسي جايگاه نظاميان در ساختار حكومت سلجوقي و تلاش ديوانسالاران در آشتي دادن حكومت نظامي سلجوقي با ساختارهاي مدني، كتاب سلجوقنامه را اساس تحليل و بررسي خود قرار داده ایم. با وجود آن که کتاب سلجوقنامه اساس نگارش دیگر آثار در مورد تاریخ سلسلة سلجوقیان بوده، ولی تاکنون موردتوجه جدی قرار نگرفته است. قرار گرفتن این اثر در کنار راحةالصدور راوندی، متن مختصر و موجز آن (85صفحه) و نپرداختن آن به جزئیات که همواره مورد توجه کاوشگران علم تاریخ است و نیز وجود منابع غنی به زبان عربی دربارة تاریخ سلجوقیان، این اثر را همواره مورد بیتوجهی قرار داده است (میثمی، صص289-290؛(Melville, p.150, Morton, p. 49.
ظهيرالدين نيشابوري (متوفي 582 ق) كه از بزرگان دربار حکومت سلجوقي و معلم دو نفر از شاهزادگان اين سلسله بوده، در روزگار آخرين حاكم سلجوقي ايران، يعني طغرل بن ارسلان (590-571ق) به نگارش اين اثر پرداخته است (راوندی، صص64-65). نويسنده، تاريخ سلاجقه را از ابتداي حضور آنها در ايران تا مرگ معزالدين ارسلان (571 ق) و برتخت نشستن طغرل سوم (590-571 ق)، آخرين پادشاه سلجوقي، نگاشته است. در سال 599ق ابوحامد محمد بن ابراهيم، وقايع دوران طغرل سوم را به صورت ذيلي بر كتاب سلجوقنامه افزوده است. اسماعيل افشار، نسخه اين كتاب را كه با كتاب زبدةالتواريخ ابوالقاسم كاشاني يكجا جلد شده بود يافته و در سال 1332ش به چاپ رسانده است (یوسفی فر، ص13) این اثر به واسطة آن كه قديميترين منبع فارسي در مورد اين دوره از تاريخ ايران است و نیز نگاه تحلیلگرایانهاش، ارزش قابل توجهي دارد (کاهن، ص289).
کتاب سلجوقنامه در زمانی به نگارش درآمده که حکومت سلجوقی دوران طلایی خود را پشت سرگذاشته و دچار کشمکشها و رقابت هايی ویرانگر بود. ازاینرو، مورخ با توجه به تجربهای که از سیر تاریخ دولت سلجوقی از ابتدا تا زمان خود داشت، تحلیلی دقیق از عوامل ضعف و انحطاط حکومت سلجوقیان ارائه کرده که در نوع خود بی نظیر است. توجه به نقش نظاميان و به تعبير نويسنده امرا، در ساختار قدرت و روایتی که از اقدامات و چالشهای ایشان با دیگر نهادها و کنشگران در عرصة قدرت ارائه شده، کتاب سلجوقنامه را از دیگر آثار عصر سلجوقی متمایز میکند. ازاینرو، میتوان در کنار گزارشهای بی پیرایة آن دربارة رویدادها و مبنابودن آن برای خلق آثاری مهم چون راحةالصدور راوندی (میثمی، ص289)، نگرش دقیق اين كتاب به جایگاه کنشگران و نهادها در عرصة قدرت دولت سلجوقی را از ارزشهای ویژة این کتاب برشمرد.
سلجوقنامه به نثري سليس و روان و به دور از حاشيه پردازي و زياده گويي نوشته شده و تصويري عيني از وقايع سياسي حكومت سلجوقي به دست میدهد. فصل بندي كتاب بر اساس دوران حكومت سلاطين سلجوقي ترتيب داده شده و مقدمة كوتاه ولي پرمغز آن روزنهاي دقيق به نوع تاريخ نگري مورخ و نگاه او به ساختار حکومت سلجوقي در مقابل خواننده میگشايد.
امرا در رقابت با ديوانسالاران
جنگ قدرت ميان ديوانسالاران و نظاميان پيش از تشكيل حکومت سلجوقيان و در ديگر سلسله هاي ايران اسلامي از جمله سامانيان، آل بويه و غزنويان نيز وجود داشت، ولي در حکومت سلجوقي به واسطة گستردگي آن در بعد زمان و مكان و پيچيدگي ساختار این حکومت نسبت به ديگر حكومتها نمود بيشتري میيافت. تركمانان سلجوقي توانستند نزديك به دو قرن بر قلمرو وسيعي از ماوراءالنهر تا درياي مديترانه حكومت كنند و اين مسئله در تاريخ ايران اسلامي تا آن دوره بينظير بود.
كتاب سلجوقنامه از نظاميان با عنوان كلي امرا نام میبرد و به ندرت و تنها بنا به ضرورت، اسامي برخي از مقامات نظامي را عنوان میکرده است. منظور از امرا، مقامات نظامي حکومت سلجوقي بودند كه در مراتب مختلف از جمله فرماندهي نظامی، فرمانروایی شهرها و ولايات و انجاموظیفه زیر نظر امراي صاحب منصب قرار میگرفتند (لمبتون، ص267).
امرایی که زیر نظر سلطان و با نظارت او سهمی از قدرت میبردند به سه گروه تقسیم میشدند: اول، امرایی که در درگاه سلطان حضور داشته و به ادارة امور مربوط به تشکیلات روزانه درگاه و سپاه مشغول بودند. دوم، امرای زمینداری که ادارة ولایات و یا اقطاعات را به دست میآوردند. سوم، امرای سیار که پایبندی خاصی نداشتند و در سرتاسر مملکت سیال بوده، در صورت لزوم به کمک رهبران متعدد امپراتوری میشتافتند (لمبتون، صص266-265؛ باسورث، ص84).
یکی از مسئولیتهایی که امرای سلجوقی برعهده میگرفتند، ادارة نهاد اتابکی بود. اتابک، تربیت شاهزادة سلجوقی را برعهده میگرفت. اگر شاهزادهای به ولایتی منصوب می شد تشکیلات دیوانی ولایت در زمان کودکی شاهزاده به او محول میگردید. اتابک در کنار آموزش فنون کشوری و لشکری به شاهزاده، رفتار و اعمال او را کنترل میکرد تا مانع شورش احتمالی او شود (یوسفیفر، ص201).
نباید از نظر دور داشت که نظام ملوکالطوایفی سلجوقی و تشدید تمایلات گریز از مرکز در برخی از ایالات قلمرو سلجوقی و نيز کاهش نظارت و اقتدار مرکزی در قلمروهای دوردست، سلاطین سلجوقی را ملزم به استفاده از نظام اتابکی میکرد. فرستادن اتابک به همراه شاهزادگان به ایالات، ضمن حفظ قدرت سلطان سلجوقی در مناطق مزبور، میتوانست ضامن جلوگیری از اهداف گریز از مرکز شاهزادگان و تربیت ایشان برای پایبندی به سلطان سلجوقی باشد.
گرچه بعد از دورة سلطان محمد ملکشاه که با تدبیر خواجه نظام الملک اداره میشد، بسیاری از اتابکان خود بهتنهایی قدرت را در دست گرفتند، همواره نامی از حکومت سلجوقی را با خود به همراه داشتند؛ در اینمیان میتوان به سلجوقیان آناتولی، کرمان، اتابکان فارس و لرستان اشاره کرد (سعادت گو، صص138-143؛ صفی زاده، 54-50). ديوانسالاران ايراني با پذيرش اين نوع از نظام، سعي داشتند طبق آرمان ايجاد حكومت تمرکزگرا همواره نظارت خود بر ولايات مختلف را حفظ نمايند.
سلجوقنامه، حکومت سلجوقي را برآمده از تلاش متحد امرا میداند كه هدفي مشترك را كه همانا دست يافتن به سرزمينهاي زرخيز ماوراءالنهر و خراسان و در ادامه ديگر بلاد اسلامي تا درياي مديترانه بود، دنبال میكردند. ازاينرو، در ابتداي امر، قلمرو فتح شده ميان امراي سلجوقي كه طغرل (455-431.ق) يكي از آنها بود تقسيم میشد.(1)
بدين ترتيب سلجوقيان بنا بر سنت قبيلهاي ـ بدوی خود سعي داشتند با تقسيم قلمرو ميان امراي بزرگ، ضمن خشنود نگهداشتن آنان، حكومت خود بر قلمروهاي وسيع تسخير شده را تضمين نمايند. شايد همين اقدام آنها كه در دوران استقرار با اعطاي اقطاع به امرا و نظاميان در قبال خدمات و فتوحات ادامه میيافت يكي از عوامل موفقيت سلجوقيان در حفظ حکومت خود براي مدتي نسبتاً طولاني بود (کلوزنر، صص67-65).
حضور نظاميان در بالاترين مراتب قدرت يعني سلطنت، بي ترديد ساختار قدرت را به سمت حكومت نظامي سوق میداد، ازاينرو، تلاش ديوانسالاران برجسته چون خواجه نظام الملك در استفاده مؤثر از نظاميان و نيز تبديل قدرت انحصارگراي آنها به قدرتي تمام شمول زير نظر سلطان و البته با درايت وزير را نبايد ناديده انگاشت (راوندی، ص236، ابن اثیر، ج10، ص143؛ لمبتون، ص153).
حكومت سلجوقي به عنوان يك حكومت وابسته به نظاميان پيش از هرچيز مشروعيت خود را از قدرت شمشير و قهر نظاميان میگرفت. این در حالی بود که تدبیر و ادارة امور کشور از روزگار کهن تا عهد حملة اعراب همواره در دست دیوانسالاران بود. دیوانسالاران ایرانی با تکیه بر تجربة تاریخی خود که یادگاری ارزشمند از عهد باستان است، همواره سعی داشتند قدرت نظامی را، جهت داده و آن را تحت انقیاد مدنیت و دیوانسالاری درآورند. حضور قدرتمند وزرای ایرانی در دربار خلفای عباسی و تلاش آنها در پیوند قدرت شمشیر به مدنیت و نظام فرهنگی، امری انکارناپذير است. این مسئله با حضور ترکان غزنوی و سپس سلجوقی که حیات سیاسی خود را با تکیه بر شمشیر آغاز کرده بودند، رنگ جدیتری به خود گرفت.
ديوانسالاران ايراني با پذيرش قدرت نیروی نظامي به عنوان بخشی از ساختار قدرت سلجوقی، ضمن الگوبرداري از سلسله هاي ايران باستان و بهره گيري از قدرت ديوانسالاري به عنوان نهادي مؤثر، ادارة بخشي مهم از قدرت سياسي را در دست گرفته و نقش نيروهاي نظامي را در حدودي معين محدود ساختند. براين اساس، ايشان تلاش داشتند براي اين نوع از حكومتها، مشروعيتي که ماکس وبر از آن با عنوان مشروعيت سنتی یاد میکند (ماکس وبر، ص264؛ زارع، ص44) ايجاد كنند كه مبتني بر تمركز قدرت و ادارة كشور به دست سلطان و به کمک نيروي تدبير وزرا و ديوانسالاران بود.
خواجه نظام الملک و دیدگاه وی دربارة امرا
در كتاب سلجوقنامه، خواجه نظام الملك به عنوان بزرگترين مغز متفكر سياسي ـ اداری در دورة سلجوقي معرفي میشود كه سعي دارد ضمن ايجاد يك نيروي متمركز در جامعه زير نظر سلطان، جامعه را از حركت به سمت زياده خواهي امرا بازداشته و در جهت استفادة مؤثر از ايشان رهنمون شود (ظهیرالدین نیشابوری، ص33).
نظام الملك در نامهاي به پسر خود فخرالملك توصيه میكند كه امرا را عزيز و محترم دارد (عقیلی قزوینی، ص214). خواجه در بخشهایی از سياست نامه بر ملالت خود از چيرگي بياصلان تركمان بر ايرانزمين اشاره دارد، اما وي در اين باره در مصلحت انديشي تا جايي پيش میرود كه حق آنان را به سلطان يادآور میشود و ملكشاه را به رعايت آن دعوت میكند.(2)
خواجه با ابراز تأسف از اين امر كه تميز ميان «تركان و خواجگان» از ميان برخاسته، چندان كه «امراي ترك لقب خواجگان بر خويشتن» مینهند، در فصلي با عنوان «اندر داشتن تركمانان در خدمت»، يادآور میشود كه امرا خويشاوندان سلطان اند و در آغاز، خدمات فراواني براي استواري حکومت آل سلجوق انجام داده اند:
«هرچند از تركمانان ملالتي حاصل شده است و عددي بسيارند، ايشان را بر حکومت حقي ايستاده است كه در ابتداء حکومت خدمتها كردهاند و رنجها كشيده و از جمله خويشاوندانند. از فرزندان ايشان مردي هزار را نام بايد نبشت و بر سيرت غلامان سراي ايشان را میبايد پرورد كه چون پيوسته در خدمت مشغول باشند، ادب سلاح و خدمت بياموزند و با مردم قرار گيرند و دل بنهند و همچون غلامان خدمت كنند...» (خواجه نظام الملک طوسی، ص139)
نظام اقطاع كه در دوره هاي پيشتر از جمله آل بويه نيز معمول بود، زمينة استقلال و بروز ارادة گريز از مركز امرا را فراهم میكرد، ولي خواجه نظام الملك سعي داشت با پذيرش اين نظام كه بنا به خاستگاه نظامي حکومت سلجوقي و نيروي تماميتخواه ايشان ناگزير بود، با ايجاد يك ديوانسالاري قوي در كنار سلطان مقتدر سلجوقي از نيروي ايشان در جهت استحكام و استقرار سلسله سلجوقي بهره گيرد (همان، ص55).
نفوذ وزير تا زمان مرگ نظام الملك بيشتر از هر اميري بود. امرا پس از مرگ نظام الملك به تدريج ديوانسالاري را از اعمال قدرت بازداشتند. پس از او هيچ مأمور ديواني نميتوانست نظارت و نفوذ خود را بر امرا و آنهايي كه درصدد كسب مقاصد بيپايان خود بودند، اعمال كند (لمبتون، ص 55).
از نخستين نمونه ها، مجدالملك براوستاني بود كه در دورهاي كه مقام مستوفي بركيارق (498-489ق) را برعهده داشت بر امرا تنگ گرفته بود. هنگاميكه امير انر در سال 492ق به مخالفت با بركيارق برخواست، تنها شرط تسليم خود را واگذاردن مجدالملك به ايشان دانست. ولي پيش از اين كه كوچكترين اقدامي در اين زمينه صورت بگيرد انر به قتل رسید (ظهيرالدين نيشابوري، ص 37؛ ابن اثير، ج7، ص192). بالاخره امرا در شورشي بياذن سلطان وارد حريم او شده و مجدالملك را به قتل رساندند (ظهیرالدین نیشابوری، ص 38) بركيارق كه در برابر ايشان توان مقاومتي نميدید تنها زبان به اعتراض گشود:
«سلطان چون اين حال مشاهده كرد از سرخ سراپرده بيرون دويد و روي به خيمه اخربك نهاد. اخربك بيامد و زمين ببوسيد. سلطان گفت شرم داريد، اين چه رسمي است؟ حرمت حرم برداشتيد و ناموس سلطنت بگذاشتيد» (ظهيرالدين نيشابوري، ص38).
سهمخواهی و ثروت طلبی امرا
امرا براي رسيدن به قدرت، براي خود حد و مرزي نمي شناختند و در استفاده از نيروي خود برضد سلطان كه پايگاه نظامي داشت درنگ نميكردند. آنها برای هر فتح و پیروزی خواهان تمام اموال و غنایم حاصل از فتح بودند و در این میان تنها تدبیر توأم با تحکم وزیر و سلطان میتوانست مقابل زیاده خواهی های ایشان بایستد:
«حشم ملكشاه به همدان آمدند و ستوران لاغر را به حدود سيلاخور و لرستان شهر بروجرد به علف خوار فرستادند و لشكريان تطاول مینمودند و تجاسرى میكردند بنا بر فتحى كه كرده بودند و سپاهى گران شكسته مواجب نانپاره افزون میخواستند و در حضور نظام الملك به سهو لفظى بر زبان راندند يعنى اگر اقطاع و مواجب ما زياده نخواهد بود سعادت، سعادت سر قاورد باد» (همان، ص29).
نظام الملک پس از رایزنی با ملکشاه، تنها راه مقابله با ایشان را برخورد جدی و قاطع دانست و خشونت ایشان را با خشونت پاسخ داد:
«نظام الملك قبول كرد كه امشب به گاه خلوت صورت اين معنى بر راى سلطان عرض دارم و مقصود شما ازو حاصل كنم. شب را رمزى ازين معنى با سلطان بگفت و صلاح و فساد آن كلمه برو روشن كرد. سلطان بفرمود تا قاورد را شربت زهر چشانيدند و هر دو چشم پسرش را ميل كشيدند» (همان، ص29).
برخورد خواجه نظام الملك آن قدر قاطع و برنده بود كه امرا «جمله دم دركشيدند و بعد از آن كسى حديث مواجب و نانپاره نيارست گفتن؛ به آنچه داشتند راضى شدند» (همان، صص30).
بدين ترتيب خواجه نظام الملك درعين حال كه همواره سعي داشت حق خدمت نظاميان را ادا كند، در صورتي كه آنها به زياده خواهي روي می آوردند و پا از حدود قدرت خود بيرون می گذاشتند دست به خشونت میزد.
اتحاد پنهان امرا در ادارة امور
خواجه نظام الملك به عنوان يكي از بزرگترين ديوانسالاران ايراني تلاش خستگي ناپذيري براي ايجاد آشتي ميان قدرت گريز از مركز و انحصارگراي نظاميان با ديوانسالاري و تبديل آن به حكومت نظامي شمولگرا و با مركزيت سلطان، صورت داد كه در آن وزرا و امرا به عنوان صاحبان تدبير و شمشير در كنار يكديگر ساختار قدرت سلجوقي را استقرار مي بخشیدند. ولي نهادينه نشدن تلاشهاي او به طور جدي توسط ديگر ديوانسالاران و عدم اتحاد و اتفاق ميان ايشان از يكسو و اتحاد امرا با يكديگر و قدرت منسجم تر ايشان از سوي ديگر، حکومت سلجوقي را به سمت حكومت نظامي انحصارگرا سوق داد.
امرا به عنوان یک نهاد قدرتمند در حکومت سلجوقی از ابتدا تا انتها حضور داشتند و به سبب ماهیت جمعی خود، قدرت ایشان کمتر از سلطان و یا وزیر به چالش کشیده میشد. مورخ در روایت خود از اقدامات ایشان در قتل و غارت، به اين نکته اشاره میکند كه امرا هرگز به صورت انفرادی عمل نمیکردند و به سبب خاستگاه قبیلهای خود همچنان جمع محور بودند و شاید یکی از اسرار بقا و ماندگاری امرا همانا جمع گرایی ایشان بود (همان، صص 49-54).
نکتة دیگر اتحاد پنهانی بود که میان امرا وجود داشت، اتحادی که بر سر منافع مشترک، امیران را به گرد یکدیگر جمع میکرد. این اتحاد به دليل رسمی نبودنش دست نایافتنی تر از قدرت سلطان و وزیر بود که قالب مشخص داشت و بر همین اساس، قدرت سلطان و وزیر را محدود و یا سرکوب میکرد. امرا براي رسيدن به منافع خود از خيانت به حکومت سلجوقي و تلاش در سقوط آن كوتاهي نميكردند. مورخ، حملة تکش خوارزمشاه به قلمرو طغرل و نابودی سلطنت سلجوقیان را نیز به تحریک امرا میداند که به روایت مورخ «امراء معروف» هستند:
«و امرای معروف بعضى ملطفات به خوارزمشاه مینوشتند و او را به قصد سلطان اغرا میكردند تا در سنه منافصه روز پنجشنبه آخر ربيع الاول تسعين و خمس مائه [590ق] خوارزمشاه تكش با لشكرى بيحد و عدد و حشمى بيحصر و مد به دروازه رى فرود آمد. طغرل از تهور و قضاء بد با اندك مايه حشم مصاف داد بر قلب مقدمه سپاه خوارزم زد، به تنهايى معاونت و موافقت سپاه. او را به تنها در ميان گرفتند و چون نفس معدوده به آخر رسيد هيچ حيله او را دفع نكند اعدا و اضداد او را برآن داشتند تا سر او را از تن جدا كرد و به بغداد فرستاد» (همان، ص91).
مسئلة جانشینی و دخالت امرا
يكي از عرصه هايي كه امرا و نظاميان در تمام دورة حكومت سلجوقي خود را محق به دخالت در آن میدانستند مسئلة جانشيني بود و در اين زمينه ائتلاف ايشان بر سر تعيين جانشين همواره دغدغهاي جدي براي شاهزادگان داوطلب سلطنت بود. سلجوقنامه در داستان جانشيني آلب ارسلان (465-455ق) به جاي طغرل، به مخالفت برخی از نظاميان از جمله قتلمش و ایجاد درگیری میان ایشان پرداخته، تلاش خواجه نظام الملك در آشتي دادن آنها و خواهش او از آلب ارسلان براي بخشيدن رقباي فعلي را مورد توجه قرار میدهد.
يكي از روشهايي كه خواجه نظام الملك براي تحديد و جهت دادن قدرت قهر شمشير به كار برد، بخشش خطاكاران و استفاده از نيروي ايشان در جهت قدرت بخشيدن به حکومت بود. در اين راستا خواجه نظام الملك از آلب ارسلان خواست از كشتن رقباي خود كه از خون و تبار وي بودند پرهيز كند و در عوض از نيروي ايشان براي دفع دشمنان قوي و گاهي ناشناخته بهره گيرد:
«قربا را كشتن خطا و نامبارك بود، تدبير اين است كه ايشان را به سرحد ثغور مملكت اسلام بايد فرستاد تا آن را محافظت نمايند و اقامت امورشان كنند و از رسوم امارت و ملكي نفي و نهي كنند تا عمر در مذلت و مسكنت میگذراند.» (ظهيرالدين نيشابوري، ص22)
بدينترتيب وزير با استفاده از تدبير و سياست، غلافي محكم و مطمئن براي شمشير امرا ترتيب داد.
خواجه نظام الملك سعي داشت طبق سنت حكومت پادشاهي، مسئلة جانشيني و تعيين آن توسط سلطان و زير نظر ديوانسالاران را در ساختار حكومت سلجوقي نهادينه سازد و به سياست تمركزگرايي خود نمود بيشتري دهد. هرچند پس از او، دخالت امرا در امر جانشيني به طور چشمگيري ادامه یافت. از جمله در بهقدرترسیدن ملکشاه بن محمود (547.ق) که به سبب عشرت طلبی و بار ندادن به امرا مورد غضب ایشان قرار گرفت و رأی به برکناری وي داده شد: «رأى برآن مقرر شد كه او را بگيرند. او را با زنگى و دو خدمتكار ديگر در خانه بگرفتند و موقوف كردند. سه ماه پادشاهى كرد و برادرش محمد را از خراسان بياوردند و بهجاى او برتخت پادشاهى نشاندند» (همان، ص66).
نيز سليمانشاه بن محمد بن ملكشاه (555-554ق) كه با مشورت امرا به سلطنت انتخاب شده بود و چون «خواص امرا كه با او معاشرت میكردند به وي راه نمييافتند و... امرا از او نوميد شدند» او را از كار بركنار كردند و سلطان ارسلان (555 ق) را بر تخت ملك نشاندند (همان، ص73). عبارت سليمانشاه خطاب به امراي ياغي كه گردن به فرمان او نمي نهادند و درخواست عاجزانه و به تعبير سلجوقنامه «التماس» او از ايشان قابل تأمل است: «سليمان از مخالفت امرا آگاه شد و استحضار ارسلان به ايشان پيغام فرستاد كه اگر شما از كردار من مستوحش و متنفر شدهايد و از آوردن من نادم گشته، بگذاريد چندان نهب و عدت و برگ و ساز و آلت پادشاهي كه از موصل آوردم برگيرم و به جانب خوزستان روم؛ باقي حكم شما راست» (همان، ص73).
امرا نه تنها در تغییر و تبدیل سلطان، که در جابه جایی دیگر مقامات از جمله وزیر و حاجب دخالت مستقیم داشتند؛ آنها فخرالدين كاشى وزير، و خوارزمشاه يوسف امير حاجب را بدون اراده سلیمانشاه (555ق) از کار برکنار کردند (همان، ص69).
وزیرکشی امرا در دورة سلجوقی
وزرا به راحتي اسير توطئة امرا میشدند و به اتهامهاي مختلف بي آن كه فرصت دفاع از خود را داشته باشند به قتل میرسیدند. ابوالمحاسن سعدالملك آوي بهرغم اين كه در سال 500ق عمليات موفقيت آميزي عليه باطنيان اصفهان به راه انداخت، از جانب قاضي القضات اصفهان ابواسماعيل عبيدالله بن خطيبي به طرفداري از باطنيان متهم شد. سلطان محمد بن ملكشاه (511-489ق) او را به زندان انداخته و به اتهام باطنيگري به قتل محكوم كرد (همان، ج41؛ ابن اثیر، ج10، صص3-4، دفتری، ص140).
نمونه ديگر كمال الدين محمد بن حسين وزير سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه (574ق) بود كه سعي داشت در نظام اقطاع نظم و نسقي ايجاد كند و امور نابسامان تشكيلات مالي را سامان دهد. او «بر دقايق امور ملك بينا و دانا و امرا را حرمت نگاه نميداشت و نان پاره يكسان با لشكر میداد» (ظهيرالدين نيشابوري، ص57). ولي در سال 553ق با توطئة امراي نظامي و به تحريك قراسنقر والي ارانيه تصميم به قتل او گرفتند و با تهديد سلطان او را به قتل رساندند:
«و امرا به اتفاق استماله نامه به اتابك قراسنقور نوشتند كه اين وزير با ما استخلاف و استهزا میكند و كس را وزن و محلي نميدهد. ...از مرغزار سك پيغام به سلطان فرستاد كه در اين كار قدم برندارم تا سر و دست محمد خازن به من نفرستي. سلطان مضطر و متحير شد. عاقبت محمد خازن را بگرفتند و سر و دستش جدا كردند. قراسنقور به پارس اقدام نمود و منكوبرز را بشكست و سلجوقشاه را به ملكي آنجا نصب كرد و وزارت سلطان به عزالملك دادند.» (همان، ص57)
نقش امرا در انحلال حکومت سلجوقی
قدرت نمایی امرا نه تنها در دوران ضعف سلاطین و وزرا